|
نمیپرسم چرا این شد سزایم اه ای خدایم بشنو صدایم گلویم مانده از فریاد و فریاد ندارد کز غم ،مرگ صدا را به بغض در نفس پیچیده سوگند به گل های به خون غلتیده سوگند خدایا حادثه در انتظار است به هر سو باد وحشی در گذار است به فکر قتل عام لاله ها باش که خواب گل به گل پا بوس خار است خدایم ای پناه لحظه هایم الهی در شب قبرم بسوزان ولی محتاج نامردان مگردان عطا کن دست بخشش همتم را خجل از روی محتاجان مگردان الهی کیفرم را میپذیرم که از تو ذات خود را پس بگیرم کمک،تا کی با ناحق بسازم برای عشقو ازادی بمیرم + نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387 20:45 توسط ღღعلی کریمیღღ |
|
| ||||||