|
زندگي با همه وسعت خويش محمل ساکت غم خوردن نيست حـاصلـش تن به قضـا دادن نيست اضطراب و هوس و ديدن و ناديدن نيست زندگـي کـوشش و راهـي شدن است زندگي جوشش و جاري شدن است از تمـاشـاگـه آغــاز حـيــات تا به آنجا که خـدا ميداند .... خيلي تلخه ببيني يه آهو اسير پنجه هاي يه شير شده ؛
ولي تلخ تر از اون اينه که ببيني يه شير اسير چشم هاي يه آهو شده مي دوني بهترين دوست تو کيه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ کسي که اولين اشک تو را ببينه دوميش را پاک کنه سوميش را تبديل به خنده کند بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنارش باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد هيچ كس لياقت اشك هاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد ... باعث ريختن اشك هاي تو نمي شود حال ميخواهم زندگيم را با رنگ سياه بنويسم با خط دل
بنگارم و با کلام عشق آغاز کنم که شايد اينبار در اين جاده ي تاريک و سياه بتوانم تنها با نور عشق x زندگي کنم.... چند روزي ست که تنهــــــــا به تــــــو مي انديشم از خودم غافلم اما به تـــــــو مي انديشم شب که مهتاب در آينه من مي رقصد مي نشينم به تماشا به تـــــــو مي انديشم چيستي؟ خواب و خيالي ؟ سفري ؟خاطره اي؟ که در اين خلوت شبها به تـــــــو مي انديشم؟ عشق شايد تنها جايزه اين روزگار نامهربان است كه براي بردنش نيازي به پارتي نيست !! برايش مهم نيست كه تو "شاهي يا گدا" ! مردي يا زن ! هر چه كه هستي ، باش ! فقط تنها شرطش اين است كه ارزش آن را بشناسي و حرمتش را نگه داري برسنگ قبر من بنويسيد خسته بود، اهل زمين نبود نمازش شكسته بود، بر سنگ قبر من بنويسيد شيشه بود، تنها از اين نظر كه سراپا شكسته بود، بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت، عمري براي هر تبر و تيشه دسته بود، بر سنگ قبر من بنويسيد در زندگي، پشت دري كه باز نمي شد نشسته بود ........ موقعی که داری واسه بدست آوردن کسی ميدوی آروم بدو چون .... شايد يکی هم داره واسه بدست آوردن تو ميدوه هر وقت توی زندگی به يه در بزرگ رسيدی که روش يه قفل بزرگ بود نترس و نا اميد نشو!!! چون.... اگه قرار بود باز نشه جاش يه ديوار ميذاشتن گر عشق نبودی و غم عشق نبودی
چندین سخن نغز بگفتیم و شنیدی هر نفس آواز عشق می رسد از چپ و راست ما به فلک می رویم عزم تماشا که راست؟؟؟ ما چون ز دری پای کشیدیم,کشیدیم. امید ز هر کس که بریدیم,بریدیم. دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند. از گوشه بامی که پریدیم,پریدیم. رم دادن صید,خود از اغاز غلط بود. حالا که رماندی و رمیدیم,رمیدیم. به چه مانند کنم موی پریشان تورا؟ به دل تیره شب؟ به یکی هاله ی دود؟ یا به یک ابر سیاه
که پریشان شده و ریخته بر چهره ی ماه؟ به نوازشگر جان؟ یا به لطفی که نهد گرم نوازی در سیم؟ یا بدان شعله ی شمعی که بلرزد ز نسیم؟ *** به چه مانند کنم حالت چشمان ترا؟ به یکی نغمه ی جادویی از پنجه ی گرم؟ به یکی اختر رخشنده به دامان سپهر؟ یا به الماس سیاهی که بشویندش در جام شراب؟
به غزلهای نوازشگر حافظ در شب؟ یا به سرمستی طغیانگر دوران شباب؟ به چه مانند کنم سرخی لبهای ترا؟ به یکی لاله ی شاداب که بنشسته به کوه؟ به شرابی که نمایان بود از جام بلور؟ به صفای گل سرخی که بخندد در باغ؟ به شقایق که بود جلوه گر بزم چمن؟ یا به یاقوت درخشانی در نور چراغ؟
*** مرمر صاف تنت را به چه مانند کنم؟ به بلوری رخشان؟ یا به پاکی و دل انگیزی برف؟ به یکی ابر سپید؟ یا به یک مخمل خوشرنگ نوازشگر گرم؟ به یکی چشمه نور؟ یا به سیمای گل انداخته از دولت شرم؟ به پرندی که کند جلوه گری در مهتاب؟ به گل یاس که پاشیده برآن پرتو ماه؟
یا به قویی که رود نرم و سبک دردل آب؟ *** به چه مانند کنم؟ من ندانم به نگاهی تو بگو به چه مانند کنم....؟! آه اي مطلع صبح زندگي را زنو آغــاز کند بگشايد پر و پرواز کند بپرد تا لب كشـــــــت بپرد سوي بهشــــــــت خالي از حسرت و ناكاميها و بي سرانجاميها ... اخرین بار که او را دیدم گردنبند صلیبی به او هدیه کردم گفت:من که دوستت ندارم پس چرا به من هدیه می دهی!؟ گفتم:بر سر هر گوری صلیبی می نهند این صلیب را بر گردنت بالای قلبت بیاویز زیرا انجا گورستان عشق من است یکی بودو یکی نبود... اونی که بود تو بودی اونی که نبود من بودم. یکی داشت و یکی نداشت... اونی که داشت تو بودی اونی که تو رو نداشت من بودم. یکی خواست و یکی نخواست... اونی که خواست تو بودی اونی که بی تو بودن را نخواست من بودم. یکی اورد و یکی نیاورد... اونی که اورد تو بودی و اونی که جز تو به هیچ کس ایمان نیاورد من بودم. یکی گفت و یکی نگفت... اونی که گفت تو بودی و اونی که دوستت دارم را به هیچ کس جز تو نگفت من بودم. یکی ماند و یکی نماند... اونی که ماند تو بودی و اونی که بدون تو نمی تونست بمونه من بودم. یکی رفت و یکی نرفت... اونی که رفت تو بودی و اونی که به خاطر تو تو قلب هیچ کس نرفت من بودم. یکی رسید و یکی نرسید... اونی که رسید تو بودی واونی که مثل کلاغ هنوز به مقصد نرسیده منم...!!! وقتی تو دنیا اومدی هوا ابری بود وداشت بارون می اومداما بارونش بارون نبود بلکه این فرشته ها بودن که داشتن گریه میکردن آخه یکی از اونا کم شده بود عشق يعنی با جهان بيگانگی عشق یعنی خدا عشق یعنی مادر خدایا من در کلبه ی فقیرانه ی خود چیزی دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری من چون تویی دارم و تو چون خود نداری عشق یعنی با غم الفت داشتن سوختن با درد نسبت داشتن عشق در یک جمله یعنی انتظار انتظار روز رجعت داشتن از دیگران گذشتم تا مهربان بمانم نا مهربان تو رفتی با دیگران بمانی؟ گر چه بی تو زندگی اهنگ زیبایی ندارد می روم چون عشق من در قلب تو جایی ندارد اتش دوست اگر در دل ما خانه نداشت عمر بی حاصل ما این همه افسانه نداشت قلم بتراشم از هر استخوانم مرکب گیرم از خون رگانم بگیرم کاغذی از پرده دل نویسم بهر یار مهربانم در دل و جان خانه کردی عاقبت هر دو را ویرانه کردی عاقبت عشق را بی خویش بردی در حرم عقل را دیوانه کردی عاقبت سه درد امد به جانم هر سه یک بار غریبی و اسیری و غم یار غریبی و اسیری چاره داره غم یار و غم یار و غم یار ز بس فتنه دیدم ز دوستان دغل بی سبب نیست که به جمع رفقا مشکوکم ای رفیقی که هم اکنون می خوانی شعر مرا بی پرده بگویم به تو هم مشکوکم
من برای عشق ورزیدن کمی دیر امدم من پر از دردم غریبم سخت دلگیر امدم کاش باران می شدی بر شوره زار کاش من هرگز نبودم از نگاهت شرمسار خوب می دانی اسیرم در غم گیسوی عشق زندگی را می دهم تنها به تار موی غشق زندگی یعنی ملامت زندگی یعنی عزاب عشق یعنی هیچ یعنی یک سوال بی جواب هیچ کس قلب مرا اینگونه طوفانی نکرد زندگی را با همه دل بستگی فانی نکرد هر چند که از ایینه بی رنگتر است از خاطر غنچه ها دتم تنگتر است بشکن دل بینوای ما را ای عشق این ساز شکسته اش خوش اهنگتر است لنگر عشق تو زدی بر دل طوفانی من خیمه گاه تو شد این ساحل بارانی من باورم نیست که همسایه دردم شده ای شده سجاده تو قبله پیشانی من ای کاش.ای کاشهایم با وجودت معنا می گرفت... به دنیا دل ببندد انکه مرد است که این دنیا پراز اندوه و درد است برو بنگر به گورستان ببینی که دنیا با عزیزانت چه کرده است روز وصل دوست داران یاد باد یاد باد ان روزگاران یاد باد کامم از تلخی غم چون زهر گشت بانک نوشین شاد خواران یاد باد گر چه یاران فارغند از حال ما از من ایشان را هزاران یاد باد مبتلا گشتم در این بند و بلا کوشش ان حق گذاران یاد باد رازم ای دوست بعد از این ناگفته ماند ای دریغا راز داران یاد باد اهل دردم از نژاد این اهالی نیستم خانزاد اتشم اما سفالی نیستم تشنه و خشک و اتشناکم ولی از چشم خویش اشک می بارد اسیر خشکسالی نیستم پا به پای این جنون خسته در صحرای عشق گام بر می دارم اما لاابالی نیستم بی حضور واژه ها اواره من اواره تو باورم کن از نژاد این حوالی نیستم بوسه اسم است...چون عمومي است بوسه فعل است...چون هم لازم است هم متعدي بوسه حرف تعجب است...چون اگر ناگهاني باشد طرف مقابل را مات و مهبوت ميکند بوسه ضمير است...چون از قيد انسان خارج نيست بوسه حرف ربط است...چون 2 نفر را به هم متصل ميکند ميدوني بزرگ ترين درد دنيا چيه؟ اينه كه بفهمي پناه لحظه هات يه پناه گاه ديگه داره اگر در زندگی به ناگاه یکی از سیمهای سازت پاره شد آهنگ زندگی را آنچنان ادامه بده که هیچ کس نداند بر تو چه گذشت ز دست دیده و دل هر ۲ فریاد که هر چه دیده بیند دل کند یاد بسازم خنجری نیشش ز فولاد زنم بر دیده تا دل گردد ازاد اگه روزگار گذاشت یک بار دیگه دنیا بیام بازم عاشقت میشم بازم سراغ تو میام + نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387 13:30 توسط ღღعلی کریمیღღ |
|
| ||||||