تبليغاتX

ღღخدایا به کدامین گناه تنها شدمღღ

 

   

زندگی زیباست ای زیبا پسند

 

زنده اندیشان به زیبایی رسند

آنقدر زیباست این بی بازگشت

 

از برایش می توان از جان گذشت

من

 

وبلاگ جدیدم مرگ رنگ تقدیم به عزیزم

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 20:29 توسط ღღعلی کریمیღღ |


روزگار بی مروت لحظه ای شادم نکرد

 در قفس جان دادم و صیاد آزادم نکرد

من به عشق منتظر بودم

همه صبر و قرارم رفت

بهارم رفت

عشقم مرد

 یارم رفت

 

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387 21:55 توسط ღღعلی کریمیღღ |


            

                       من در این ظلمت شب ودر این کنج اتاق

             به تو می اندیشم به تو که پاک تر از خاطره ای

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387 21:33 توسط ღღعلی کریمیღღ |


 

اگه روزگار گذاشت یک بار دیگه دنیا بیام

بازم عاشقت میشم بازم سراغ تو میام

مهسا دیوونه دیوونتم

 

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387 21:31 توسط ღღعلی کریمیღღ |


 

اگر در زندگی به ناگاه یکی از سیمهای سازت پاره شد

 آهنگ زندگی را آنچنان ادامه بده که هیچ کس نداند

بر تو چه گذشت

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387 21:30 توسط ღღعلی کریمیღღ |


 

اهل دردم از نژاد این اهالی نیستم

 خانزاد اتشم اما سفالی نیستم

تشنه و خشک و اتشناکم ولی از چشم خویش

اشک می بارد اسیر خشکسالی نیستم

پا به پای این جنون خسته در صحرای عشق

 گام بر می دارم اما لاابالی نیستم

بی حضور واژه ها اواره من اواره تو

باورم کن از نژاد این حوالی نیستم

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387 21:17 توسط ღღعلی کریمیღღ |


لنگر عشق تو زدی بر دل طوفانی من

خیمه گاه تو شد این ساحل بارانی من

باورم نیست که همسایه دردم شده ای

شده سجاده تو قبله پیشانی من

ای کاش.ای کاشهایم با وجودت معنا می گرفت...

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387 20:45 توسط ღღعلی کریمیღღ |


اگر تو دنیا قرار بود جای چیزی باشم

 

دوست داشتم جای اشک تو باشم

 

که توی چشمات متولد شم

 

روی پلکات جون بگیرم

 

رو لبات بمیرم

+ نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 11:59 توسط ღღعلی کریمیღღ |


اگر برای دنیا تو یک نفر باشی

برای من تو یک نفر تمام دنیایی

آفتاب عشق تو جاودانه در آسمان دلم میتابد

و با دیدن و شنیدن صدایت درخشانتر میشود

+ نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 11:52 توسط ღღعلی کریمیღღ |


آي از آب وهواي بي عشق

 

بادبان ناخدا را عشق است

 

اهل بي مرزترين دريا باش

 

آي، اهل همه جا را عشق است

 

از غزل باختگان مي ترسم

 

شعرهاي بي هوارا عشق است

 

اي قشنگ سازها،آوازها

 

روزهاي بي عزارا عشق است

 

+ نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 11:35 توسط ღღعلی کریمیღღ |


این وبلاگو تقدیم می کنم به 

 تنهاترین ارزوی زندگیم

عزیزم تقدیم به تو باد

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 13:23 توسط ღღعلی کریمیღღ |


     

f

الو سلام

الو))))

الو))))

ببین من دوست دارم

اینقد سنگ دل نباش

چرا هیچی نمیگی؟

الو))))

الو))))

الو))))

الو))))

m

برو مزاهمم نشو

دیگه نگیر سراغمو

میخوام بزارم تو دلت

تاب همیشه داغمو

میرم ولی..خوب میدونم

سخته واسه تو باورش

میون ما هرچی که بود

بدون رسید به اخرش

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 20:29 توسط ღღعلی کریمیღღ |


              

چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید و بجاش یه زخم همیشگی

رو بد بهت هدیه داد زل بزنی و بجای اینکه لبریز کینه و نفرت شی حس کنی که

 هنوزم دوسش داری.

چقدر سخته دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی که یبار زیر اوار غورورش

همه وجودت له شده.

چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی ولی..وقتی دیدیش هیچی جز سلام

نتونی بگی.

چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما..مجبور باشی

 بخندی تاهیچ کس نفهمه که هنوزم دوسش داری.

چقدر سخته ارزوهاتو .تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی

و.اونوقت اروم زیر لب بگی.. من باغچه نو مبارک.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 19:49 توسط ღღعلی کریمیღღ |


 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 18:39 توسط ღღعلی کریمیღღ |


نیش دوست ازنیش عقرب بدتر است

 پس بزن عقرب نیش که دردش کم تر است

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 18:32 توسط ღღعلی کریمیღღ |


دلم تنگ است

دلم اندازه حجم قفس تنگ است

 سکوت از کوچه لبريز است

 صدايم خيس و باراني است

نمي دانم چرا در قلب من

پاييز طولاني است

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 18:20 توسط ღღعلی کریمیღღ |


دوست داشتن زیباست...

گر تو معشوق باشی

عشق زیباست...

 گر تو عاشق باشی

 زندگی زیباست...

گر با تو باشد

 به هرکه دوستی اظهار میکنم

 خوابیده دشمنی است که بیدار میکنم

 از بس در این زمانه کسی اهل راز نیست

 اظهار خویش به دیوار میکنم

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 18:19 توسط ღღعلی کریمیღღ |


روزگار بی مروت لحظه ای شادم نکرد

 در قفس جان دادم و صیاد آزادم نکرد

من به عشق منتظر بودم

همه صبر و قرارم رفت

بهارم رفت

عشقم مرد

 یارم رفت

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 18:13 توسط ღღعلی کریمیღღ |


خط بکش..احساست رو خط خطی کن.

با مداد زرد و ابی به تیرگی اسمون و عمق دریا

 به درخشش خورشیدطلوع روز فردا.....

 این همه احساس رنگی

 به شکل خطهای باریک و بلند

 و کج و مواج.

 زیبایی و زشتی درون تو به قشنگی همین خورشید است..

روح بلند تو با خطهای کوتاه به تصویر کشیده میشه

 به حرفاشون گوش کن..

حالا فکر کن ببین این خطها اصلا حرفی برای گفتن دارن؟

ببین اون خطهای ریز و درشت خالق خودشون رو می پرستن..

همه ی اونا زنده اند چون تو سر چشمه ی اونایی.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 12:30 توسط ღღعلی کریمیღღ |


کاش آسمان میدانست درد من چیست

کاش میدانست نیاز من چیست کاش میدانست به یک قطره باران نیز قانعم...

 کاش آسمان میدانست درد منی که همان کویر خشک و بی جانم چیست

دلم مثل کویر از محبت و عشق خشک و بی جان است

عاشقم ولی یک عاشق تنهایک عاشق بی کس!

عاشقی که معشوقش در کنارش نیست....

کاش دریا میدانست کویر چیست!

 راز درون دریا رویایی است محال برای همان کویر تنها!

 دلم مثل کویر آرزوی دیدن دریا را دارد

 اما دریایی نیست تنها یک خواب است و بس!

کاش باران میدانست معنی انتظار چیست...

 منی که همان کویر تشنه و بی جانم

 سالهاست که انتظار یک قطره باران را می کشم اما

 افسوس که این انتظار بیهوده است...

 و ای کاش آسمان میدانست درد دل این کویر خسته و تشنه چیست...


ادامه مطلب

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387 13:2 توسط ღღعلی کریمیღღ |


زندگي با همه وسعت خويش

 محمل ساکت غم خوردن نيست 

 حـاصلـش تن به قضـا دادن نيست 

 اضطراب و هوس و ديدن و ناديدن نيست 

 زندگـي کـوشش و راهـي شدن است 

 زندگي جوشش و جاري شدن است

از تمـاشـاگـه آغــاز حـيــات 

 تا به آنجا که خـدا ميداند ....

خيلي تلخه ببيني يه آهو اسير پنجه هاي يه شير شده ؛

 ولي تلخ تر از اون اينه که ببيني يه شير اسير چشم هاي يه آهو شده

مي دوني بهترين دوست تو کيه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کسي که اولين اشک تو را ببينه

دوميش را پاک کنه

 سوميش را تبديل به خنده کند

بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه

 در كنارش باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد

 هيچ كس لياقت اشك هاي تو را ندارد و

كسي كه چنين ارزشي دارد ...

 باعث ريختن اشك هاي تو نمي شود

حال ميخواهم زندگيم را با رنگ سياه بنويسم با خط دل

بنگارم و با کلام عشق آغاز کنم که شايد اينبار در اين جاده ي

 تاريک و سياه بتوانم تنها با نور عشق x زندگي کنم....

 

چند روزي ست که تنهــــــــا به تــــــو مي انديشم

 از خودم غافلم اما به تـــــــو مي انديشم

شب که مهتاب در آينه من مي رقصد مي نشينم به تماشا به تـــــــو مي انديشم

چيستي؟

 خواب و خيالي ؟

سفري ؟خاطره اي؟

 که در اين خلوت شبها به تـــــــو مي انديشم؟

عشق شايد تنها جايزه  اين روزگار نامهربان است

 كه براي بردنش نيازي به پارتي نيست !!

 برايش مهم نيست كه تو "شاهي يا گدا" !

مردي يا زن ! هر چه كه هستي ، باش !

فقط تنها شرطش اين است

كه ارزش آن را بشناسي و حرمتش را نگه داري

برسنگ قبر من بنويسيد خسته بود،

 اهل زمين نبود نمازش شكسته بود،

 بر سنگ قبر من بنويسيد شيشه بود،

 تنها از اين نظر كه سراپا شكسته بود،

 بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت،

عمري براي هر تبر و تيشه دسته بود،

 بر سنگ قبر من بنويسيد در زندگي،

 پشت دري كه باز نمي شد نشسته بود ........

موقعی که داری واسه بدست آوردن کسی ميدوی

 آروم بدو چون ....

شايد يکی هم داره واسه بدست آوردن تو ميدوه

هر وقت توی زندگی به يه در بزرگ رسيدی که روش يه قفل بزرگ بود

 نترس و نا اميد نشو!!!

 چون....

 اگه قرار بود باز نشه جاش يه ديوار ميذاشتن

گر عشق نبودی و غم عشق نبودی

چندین سخن نغز بگفتیم و شنیدی

هر نفس آواز عشق

می رسد از چپ و راست

ما به فلک می رویم

عزم تماشا که راست؟؟؟

ما چون ز دری پای کشیدیم,کشیدیم.

امید ز هر کس که بریدیم,بریدیم.

دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند.

از گوشه بامی که پریدیم,پریدیم.

رم دادن صید,خود از اغاز غلط بود.

حالا که رماندی و رمیدیم,رمیدیم.

به چه مانند کنم؟؟

به چه مانند کنم موی پریشان تورا؟

به دل تیره شب؟

به یکی  هاله ی دود؟

یا به یک ابر سیاه

که پریشان شده و ریخته بر چهره ی ماه؟

به نوازشگر جان؟

یا به لطفی که نهد گرم نوازی در سیم؟

یا بدان شعله ی شمعی که بلرزد ز نسیم؟

***

به چه مانند کنم حالت چشمان ترا؟

به یکی نغمه ی جادویی از پنجه ی گرم؟

به یکی اختر رخشنده به دامان سپهر؟

یا به الماس سیاهی که بشویندش در جام شراب؟

به غزلهای نوازشگر حافظ در شب؟

یا به سرمستی طغیانگر دوران شباب؟                                                                  ***

به چه مانند کنم سرخی لبهای ترا؟

به یکی لاله ی شاداب که بنشسته به کوه؟

به شرابی که نمایان بود از جام بلور؟

به صفای گل سرخی که بخندد در باغ؟

به شقایق که بود جلوه گر بزم چمن؟

یا به یاقوت درخشانی در نور چراغ؟

***

مرمر صاف تنت را به چه مانند کنم؟

به بلوری رخشان؟

یا به پاکی و دل انگیزی برف؟

به یکی ابر سپید؟

یا به یک مخمل خوشرنگ نوازشگر گرم؟

به یکی چشمه نور؟

یا به سیمای گل انداخته از دولت شرم؟

به پرندی که کند جلوه گری در مهتاب؟

به گل یاس که پاشیده برآن پرتو ماه؟

یا به قویی که رود نرم و سبک دردل آب؟

***

به چه مانند کنم؟

من ندانم

به نگاهی تو بگو

به چه مانند کنم....؟!

               

    آه  اي مطلع صبح   

 كاش مي شد كه دل خســــــــــته  من

 زندگي  را زنو آغــاز کند

 بگشايد پر و پرواز کند

 بپرد  تا   لب  كشـــــــت 

 بپرد سوي بهشــــــــت

 خالي از حسرت و ناكاميها 

 و بي سرانجاميها ...

 

اخرین بار که او را دیدم

گردنبند صلیبی به او هدیه کردم

گفت:من که دوستت ندارم

پس چرا به من هدیه می دهی!؟

گفتم:بر سر هر گوری صلیبی می نهند

این صلیب را بر گردنت بالای قلبت بیاویز

زیرا انجا گورستان عشق من است

یکی بودو یکی نبود...

اونی که بود تو بودی اونی که نبود من بودم.

یکی داشت و یکی نداشت...

اونی که داشت تو بودی اونی که تو رو نداشت من بودم.

یکی خواست و یکی نخواست...

اونی که خواست تو بودی  اونی که بی تو بودن را نخواست من بودم.

یکی اورد و یکی نیاورد...

اونی که اورد تو بودی و اونی که جز تو به هیچ کس ایمان نیاورد من بودم.

یکی گفت و یکی نگفت...

اونی که گفت تو بودی و اونی که دوستت دارم را به هیچ کس جز تو نگفت من بودم.

یکی ماند و یکی نماند...

اونی که ماند تو بودی و اونی که بدون تو نمی تونست بمونه من بودم.

یکی رفت و یکی نرفت...

اونی که رفت تو بودی و اونی که به خاطر تو تو قلب هیچ کس نرفت من بودم.

یکی رسید و یکی نرسید...

اونی که رسید تو بودی واونی که مثل کلاغ هنوز به مقصد نرسیده منم...!!! 

وقتی تو

 دنیا اومدی هوا ابری بود

وداشت بارون می اومداما بارونش  بارون نبود

بلکه این فرشته ها بودن که داشتن گریه میکردن آخه یکی از اونا کم شده بود

عشق يعنی با جهان بيگانگی
عشق يعنی شب نخفتن تا سحر
عشق يعنی سجده ها با چشم تر
عشق يعنی سر به دار آويختن
عشق يعنی اشک حسرت ريختن
عشق يعنی در جهان رسوا شدن
عشق يعنی مست و بی پروا شدن
عشق يعنی سوختن يا ساختن
عشق يعنی زندگی را باختن
عشق يعنی انتظار و انتظار
عشق يعنی هرچه بينی عکس يار
عشق يعنی ديده بر در دوختن
عشق يعنی در فراقش سوختن
عشق يعنی لحظه های التهاب
عشق يعنی لحظه های ناب ناب
عشق يعنی سوز نی ، آه شبان
عشق يعنی معنی رنگين کمان
عشق يعنی شاعری دل سوخته
عشق يعنی آتشی افروخته
عشق يعنی با گلی گفتن سخن
عشق يعنی خون لاله بر چمن
عشق يعنی شعله بر خرمن زدن
عشق يعنی رسم دل بر هم زدن
عشق يعنی يک تيمّم، يک نماز
عشق يعنی عالمی راز و نياز
عشق يعنی با پرستو پر زدن
عشق يعنی آب بر آذر زدن
عشق يعنی همچواحسان پا به راه
عشق يعنی همچو يوسف قعر چاه
عشق يعنی بيستون کندن به دست
عشق يعنی زاهد اما بُـت پرست
عشق يعنی همچو من شيدا شدن
عشق يعنی gatreiehtanhaشدن
عشق يعنی يک شقايق غرق خون
عشق يعنی درد و محنت در درون
عشق يعنی يک تبلور يک سرود
عشق يعنی يک سلام و يک درود
عشق يعنی مستی و ديوانگی
عشق يعنی با جهان بيگانگی
عشق يعنی شب نخفتن تا سحر
عشق يعنی سجده ها با چشم تر
عشق يعنی سر به دار آويختن
عشق يعنی اشک حسرت ريختن
عشق يعنی در جهان رسوا شدن
عشق يعنی مست و بی پروا شدن 

 عشق یعنی خدا عشق یعنی مادر

خدایا من در کلبه ی فقیرانه ی خود چیزی دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری من چون تویی دارم و تو چون خود نداری

عشق یعنی با غم الفت داشتن

سوختن با درد نسبت داشتن

عشق در یک جمله یعنی انتظار

انتظار روز رجعت داشتن

از دیگران گذشتم تا مهربان بمانم

نا مهربان تو رفتی با دیگران بمانی؟

گر چه بی تو زندگی اهنگ زیبایی ندارد

می روم چون عشق من در قلب تو جایی ندارد

اتش دوست اگر در دل ما خانه نداشت

عمر بی حاصل ما این همه افسانه نداشت

قلم بتراشم از هر استخوانم

مرکب گیرم از خون رگانم

بگیرم کاغذی از پرده دل

نویسم بهر یار مهربانم

i love you

در دل و جان خانه کردی عاقبت

هر دو را ویرانه کردی عاقبت

عشق را بی خویش بردی در حرم

عقل را دیوانه کردی عاقبت

سه درد امد به جانم هر سه یک بار

غریبی و اسیری و غم یار

غریبی و اسیری چاره داره

غم یار و غم یار و غم یار

ز بس فتنه دیدم ز دوستان دغل

بی سبب نیست که به جمع رفقا مشکوکم

ای رفیقی که هم اکنون می خوانی شعر مرا

بی پرده بگویم به تو هم مشکوکم

نظر یادت نره

من برای عشق ورزیدن کمی دیر امدم

من پر از دردم غریبم سخت دلگیر امدم

کاش باران می شدی بر شوره زار

کاش من هرگز نبودم از نگاهت شرمسار

خوب می دانی اسیرم در غم گیسوی عشق

زندگی را می دهم تنها به تار موی غشق

زندگی یعنی ملامت زندگی یعنی عزاب

عشق یعنی هیچ یعنی یک سوال بی جواب

هیچ کس قلب مرا اینگونه طوفانی نکرد

زندگی را با همه دل بستگی فانی نکرد

هر چند که از ایینه بی رنگتر است

از خاطر غنچه ها دتم تنگتر است

بشکن دل بینوای ما را ای عشق

این ساز شکسته اش خوش اهنگتر است 

لنگر عشق تو زدی بر دل طوفانی من

خیمه گاه تو شد این ساحل بارانی من

باورم نیست که همسایه دردم شده ای

شده سجاده تو قبله پیشانی من

ای کاش.ای کاشهایم با وجودت معنا می گرفت...

به دنیا دل ببندد انکه مرد است

که این دنیا پراز اندوه و درد است

برو بنگر به گورستان ببینی

که دنیا با عزیزانت چه کرده است

روز وصل دوست داران یاد باد

 یاد باد ان روزگاران یاد باد

کامم از تلخی غم چون زهر گشت

بانک نوشین شاد خواران یاد باد

گر چه یاران فارغند از حال ما

از من ایشان را هزاران یاد باد

مبتلا گشتم در این بند و بلا

 کوشش ان حق گذاران یاد باد

رازم ای دوست بعد از این ناگفته ماند

 ای دریغا راز داران یاد باد

اهل دردم از نژاد این اهالی نیستم

 خانزاد اتشم اما سفالی نیستم

تشنه و خشک و اتشناکم ولی از چشم خویش

اشک می بارد اسیر خشکسالی نیستم

پا به پای این جنون خسته در صحرای عشق

 گام بر می دارم اما لاابالی نیستم

بی حضور واژه ها اواره من اواره تو

باورم کن از نژاد این حوالی نیستم

 بوسه اسم است...چون عمومي است

 بوسه فعل است...چون هم لازم است هم متعدي

بوسه حرف تعجب است...چون اگر ناگهاني باشد طرف مقابل را مات و مهبوت ميکند

بوسه ضمير است...چون از قيد انسان خارج نيست

بوسه حرف ربط است...چون 2 نفر را به هم متصل ميکند

ميدوني بزرگ ترين درد دنيا چيه؟

 اينه كه بفهمي پناه لحظه هات يه پناه گاه ديگه داره

اگر در زندگی به ناگاه یکی از سیمهای سازت پاره شد

 آهنگ زندگی را آنچنان ادامه بده که هیچ کس نداند

بر تو چه گذشت

ز دست دیده و دل هر ۲ فریاد

که هر چه دیده بیند دل کند یاد

بسازم خنجری نیشش ز فولاد

زنم بر دیده تا دل گردد ازاد

اگه روزگار گذاشت یک بار دیگه دنیا بیام

بازم عاشقت میشم بازم سراغ تو میام

        

            
دوستان عزیز نظر یادتون نره ها!

        

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387 13:30 توسط ღღعلی کریمیღღ |


اینم اهنگ حالا چرا میزنی

 دانلود farsi shodeieh emrah

 دانلودroze giamat 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387 15:57 توسط ღღعلی کریمیღღ |


اینم اهنگ حالا چرا میزنی

دانلود اهنگ  shaiad agar mahsti

دانلود اهنگselole enferadi poya baiati

دانلود اهنگtaghvime bi bahar poya baiati

+ نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386 20:16 توسط ღღعلی کریمیღღ |


مرا نه سر نه سامان افریدند

پریشانم پریشان افریدند

پریشان خاطران رفتند در خاک

مرا از خاک ایشان افریدند

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386 17:20 توسط ღღعلی کریمیღღ |


زندگی کردیم اما باختیم.

کاخ خود را روی دریا ساختیم.

باختیمو هیچ شاکی نیستیم.

بر زمین خوردیمو خاکی نیستیم.

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386 17:15 توسط ღღعلی کریمیღღ |


میدونی آدما بین الف تا ی قرار دارن.

 بعضی ها مثل " ب " برات میمیرن،

 مثل " د " دوستت دارن،

 مثل " ع " عا شقت میشن،

 مثل " م " منتظر می مونن

 تا یه روز مثل " ی " یارت بشن

+ نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386 16:9 توسط ღღعلی کریمیღღ |


دل آدمها مثل یک جزیره دور افتادست ،

اینکه کی واسه اولین بار پا به جزیره میزاره مهم نیست

مهم اون کسیه که هیچوقت جزیره را ترک نمیکنه

+ نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386 16:5 توسط ღღعلی کریمیღღ |


گرتواین دنیا کسی هست

 که با دیدنش رنگ رخسارت عوض میشه و

 قلبت ابروتو به تاراج می بره.

 مهم این نیست که اون مال تو باشه،

 مهم اینه که باشه.

 نفس بکشه،

 زندگی کنه و از زندگیش لذت ببره

+ نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386 15:54 توسط ღღعلی کریمیღღ |


هیچگاه نگذار در کوهپایه های عشق کسی

 

دستت را بگیرد

 

 اگه احساس میکنی در ارتفاعات آن را رها

 

 

 خواهد کرد .

+ نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386 15:28 توسط ღღعلی کریمیღღ |


قطره قطره اشک هايي که از آسمان ابري چشمانم مي

بارد و بر سرزمين سرد و خشک گونه هايم مي نشيند

حکايت از جان دادن عشقت در لا به لاي گل هاي پژمرده

احساس دارد.

و من ديگر اشک هايم را پاک نخواهم کردبگذار ببارند

شايد صداي باريدنشان خواب را از چشمان

فرشتگان عشق بربايد.

بگذار ببارند تا شايد تر بودن گونه هايم قلب سنگ شده

ات را بلرزاند.

بگذار قطره قطره اشک هايم ببارند تا تو ببيني انعکاس

تصوير قلبم را در زلالي شان تا احساس کني حسم را در

شفافيتشان.

و بگذار ببارند لرزان و لغزان تاتو درک کني لرزش دلم را

هنگامي که ديگر باران عشقت را بر گل های تشنه قلبم

نباراندي.


 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 12:44 توسط ღღعلی کریمیღღ |


Welcome X

ღღسلامღღ

ღღمن علی هستمღღ

ღღبیست و دو سالهღღ

ღღاز دیار غربتღღ

ღღبه وبلاگ من ღღ

ღღخوش اومدینღღ

ღღدوستون دارم در خدمتمღღ


www.gatreiehtanha.blogfa.com
Email



اینارم قبلا نوشتم

اسفند 1387

تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386


ღღاهنگღღ
ღღشعر های عاشقانهღღ
ღღدفتر عشـــقღღ
ღღشروع کار منღღ
ღღشعر های عاشقانه 2ღღ
ღღپندهاღღ
ღღیکی بود یکی نبود..ღღ
ღღترس..ღღ
ღღمهسا تولدت مبارکღღ
ღღعکس های دیدنی برو بهღღ ادامه مطلبღღ
ღღبیتاღღ
ღღغرورღღ




قطره تنها:ويرايش قالب
دانلودستان قطره تنها
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS